-
اشتباه تکراری
جمعه 13 خرداد 1401 18:02
توی بلاگ یکی از دوستان نظری گذاشتم مبنی بر اینکه ما مردمی هستیم که از تاریخ خودمون درسی نیاموخته ایم.تکرار مکررات میکنیم و اشتباهات جبران ناپذیری رو مرتکب میشیم. این توی زندگی روزمره تک تک ما قابل رویته. اشتباهات دیگران و حتی اشتباهات گذشته خودمون رو با کمترین خلاقیت ممکن تکرار میکنیم. لا اقل کمی خلاقیت به خرج بدیم در...
-
حالم خوبه
دوشنبه 9 خرداد 1401 11:35
چند روز پیش، روز پنجشنبه با شنیدن حرف هایی ناگفته از گذشته های دور به هم ریختم و دو تا پست نا امیدی اینجا نوشتم.روز شنبه هم دچار حادثه شدم.یه شی نه چندان سنگین،از فاصله دو متری به سرم برخورد کرد.خدا رو شکر مشکل خاصی برام پیش نیومد به جز سردرد ،بخاطر همین دیروز بعد از ظهر آف بودیم.من عادت به خوابیدن روز ندارم. حتی تو...
-
درد ویرانی
پنجشنبه 5 خرداد 1401 22:07
امروز زخمی دهن باز کرده که سال ها فکر میکردم درمان شده، نمیدونستم که فقط آروم و بیصدا یاد گرفتم دردش رو به روی خودم نیارم. به جایی از زندگی رسیدم که احساس یکی بودن ندارم.نمیشه توضیحش داد.انگار منی نیست تا با من یکی باشه. درد واقعیم، چیزی که هستی خودم رو به حراج گذاشتم تا فقط حسش نکنم،تا فقط نپذیرمش، درد دردناک ویرانی...
-
زخم کاری
پنجشنبه 5 خرداد 1401 21:50
میگن زخم هر چقدر کاری تر باشه، درد کمتری حس میشه. سوختگی هر چقدر شدیدتر باشه درد کمتری داره،چون که عصب ها هم میسوزن و نیستن که بخوان حس درد رو انتقال بدن. حال امشب من دقیقا اینجوریه. اون قدر بار رو دوشم سنگینه، اون قدر این زخم عمیق و کاریه که بی حس شدم و دیگه درد نمیکشم. دیگه نمیتونم درد بکشم، به جایی رسیدم که انگار...
-
دیوونه بازی
جمعه 30 اردیبهشت 1401 21:21
برای دیوونه بازی آماده ای؟ کی میگه اشتیاق از دست رفتنیه. اشتیاق اون قدر در درون ما آدم ها زنده میمونه تا بلاخره یه روزی بریم سراغش. دوره کمون داره و میره توی لاک اما از بین نمیره. این ها رو گفتم تا بگم دل ما هیچ کدوم نمرده،اصلا دل نمیتونه بمیره. دل ما درست همون بخشی از وجودمونه که فانی نیست و ماندگاره. ماها فقط دست از...
-
قید و بندها
چهارشنبه 14 اردیبهشت 1401 19:19
بهش گفتم : خیلی تغییر کردی،واقعا عوض شدی. سالی نهایتا یک یا دو بار میدیمش ، محل کارش شهر دیگه ای بود و فقط برای تعطیلات به شهر ما میامد. با وجود این دیدار های کم خانوادگی،اخلاق بد و انرژی منفیش،کاملا آشکار بود.به طوری که از لحن بدش بی نصیب نمی ماندی. تا نزدیکی 40 سالگی مجرد بود و سابقه هزاران خواستگاری بی نتیجه رو...
-
رهرو
دوشنبه 5 اردیبهشت 1401 21:56
راه پیشرفت همیشه بازه،ولی رهرو میخواد . همه ما از آرزو هامون برای بهبود و پیشرفت حرف میزنیم، ولی واقعا چند نفر از ما حاضریم هر فداکاری که لازم باشه رو در این راه انجام بدیم.چند نفر از ما واقعا راه رو ادامه میدن و چند نفر تسلیم میشن؟
-
جواب
دوشنبه 5 اردیبهشت 1401 21:39
جواب توی خود سواله...این چیزیه که این چند وقت توی سرم میچرخه. این حرف واسه منی که دور دنیا رو برای رسیدن به جواب گشتم یه کم سنگینه.یه کم هوشیاری یه کم دانایی،میتونه خیلی چیزها رو روشن کنه. کمی که جدی به امور نگاه میکنم همه چیز واضح تر میشه و به راحتی میشه هر مسئله ای رو حل کرد.یه گفته خیلی جالب از انیشتین هست که میگه:...
-
آنچه مرا نکشد ...
دوشنبه 5 اردیبهشت 1401 21:33
چند روزیه که اجرای چند تا از طرح هام رو شروع کردم.بهتر از اونی که فکر میکنم پیش رفتم. اوضاع به اون بدی که فکر میکردم نیست.البته حالم خیلی بهتره و اینکه من تلاش های خیلی زیادی برای نجات خودم انجام دادم.گاهی به این فکر میکنم که یه جورایی من یه قهرمانم بعد بلافاصله پشیمان میشم.چون یه قهرمان هیچ وقت تسلیم نمیشه،اما من...
-
سلامتی
چهارشنبه 31 فروردین 1401 11:18
میتونم بگم امسال حالم نسبت به سال گذشته خیلی بهتره.از نظر مشکل جسمی که خداروشکر مشکل خاصی برام باقی نمونده.اما هنوز گرفتار اختلال خواب هستم . صبح ها خیلی اذیت میشم،ذهنم خیلی دیر باز میشه و رنجش طاقت فرسا ست. قبلا خیلی بدتر بود الان خیلی بهترم اما بازم تحملش سخته.من طاقت میارم چون هدف و دلیلی دارم که براش میجنگم. اما...
-
فاصله ها...
چهارشنبه 24 فروردین 1401 19:09
فاصله زیادی هست بین گفتن و عمل کردن ، بین خواستن سرسری و واقعا خواستن.فاصله زیاده اما چرا ما آدما همیشه نمیتونیم این دو تا رو از هم تشخیص بدیم؟؟ من همیشه توی تئوری خوبم ولی پای عمل میرسه ،لنگ میزنم. یه جور اضطراب خاص موقع انجام کارهای تازه پیدا میکنم.همین باعث میشه از تجربه های جدید فراری باشم.اسمش رو گذاشتم اضطراب...
-
بعد از تعطیلات
یکشنبه 14 فروردین 1401 12:50
خیلی خوب، تعطیلات به پایان رسیده و من اینجا هستم برای برنامه ریزی های آینده.شرایط من طوری هست که به هیچ وجه نمیتونم چیزی رو از قبل پیشبینی کنم،با این وجود آماده ام تا در کنار کار و زندگی، برنامه هام رو به اجرا بگذارم. به قول حافظ بوی بهبود ز اوضاع جهان میشنوم.به نظر میاد امسال و شاید قرن جدید خیلی کار ها بتونم انجام...
-
سفر باید کرد...
جمعه 5 فروردین 1401 20:48
میگن همه ی زندگی با تمام ابهتش یک سفره، سفری که با زادن آغاز میشه و سال ها ادامه پیدا میکنه تا رسیدن به مرحله ای که باز باید سفر کرد سفری از نوع دیگه ...شاید به خاطر همینه که سفر با خون آدم ها درآمیخته و همه به نوعی عاشق سفر هستن. انگار که جاده ها ما رو فرا میخونن، به رفتن به سیر کردن ودر نوردیدن. تا اونجا که باز خسته...
-
شروع و پایان
سهشنبه 2 فروردین 1401 22:48
همیشه سال جدید که شروع میشه ،من از خودم میپرسم وای کی می خواد این سال رو بگذرونه،تازه الان فروردینه، کی میخواد تا اسفند رو بگذرونه؟ بعد سال که تموم میشه با خودم میگم ای وای این سال چقدر زود گذشت ،مثل چشم بر هم زدنی بود... دومی واضح و روشنه، ولی چرا از خودم میپرسم کی میخواد این سال رو بگذرونه، مگه هدف فقط رسیدن به...
-
سال نو مبارک
دوشنبه 1 فروردین 1401 19:46
سال نو ، فصل نو ، قرن نو مبارک... آرزو میکنم سال نو برای همه سالی سرشار از موفقیت و خوشحالی باشه.همه آرزوهای خوب برآورده بشه، دل ها پر از شادی و رضایت باطنی بشه، دشمنی ها به دوستی تبدیل بشه.البته همه آرزوهای خوب با اراده خود انسان به شکوفایی میرسه، پس امیدوارم قبل از این که دیر بشه همه راه خودمون رو پیدا کنیم و بهترین...
-
کارنامه
دوشنبه 16 اسفند 1400 12:27
با پایان سال 1400 سی سال اول زندگی من تموم میشه و وارد دهه بعدی زندگی میشم.دارم به این فکر میکنم که به خودم چند میدم و معدل رضایت از زندگی من چند خواهد بود؟ حقیقتش این نمره به هیچ وجه بالا نخواهد بود. کار خاصی انجام ندادم،هدف خاصی رو دنبال نکردم،آرزوهامو محقق نکردم،هیچ در هیچ و در پی هیچ... تنها کار قابل توجه اینه که...
-
بنویس...
شنبه 7 اسفند 1400 22:43
نوشتن مقدس ترین کار دنیاست....درسته که ما آدم ها نمیتونیم خارج از گود خودمون رو ببینیم و در نتیجه معمولا قضاوت درباره خودمون برای ما یه چالش محسوب میشه،اما با یه راه حل بسیار ساده میشه مشکل رو حل کرد: با نوشتن. با نوشتن شناخت خیلی بهتری از خودمون به دست میاریم،نوشتن بهترین نوع فکر کردنه.کلید خیلی از درهای بسته رو میشه...
-
نبرد من
پنجشنبه 14 بهمن 1400 19:41
... درست نمیدونم کی یا کجا تجلی کرد ، گاهی میگم از همون ابتدا با من همراه بود.با من زاده شد،بخشی از وجود خودمه. جرقه ای بود در ژرفای دل و در انتظار گر گرفتن و شکوفا شدن. من با شنیدن قصه های شاهنامه، داستان های پادشاهان باستانی ، داستان سیاوش و پاکی بی اندازه اش،داستان عشق بی همتای لیلی و مجنون، از خود بیخود شدم و اوج...
-
داستانی با حضور افتخاری من
چهارشنبه 29 دی 1400 21:41
چند وقتی میشه که قصد داشتم این پست رو بنویسم اما به خاطر مشغله کاری وقت نمیشد.خوشحالم که بالاخره وقتش رسیده بخصوص امشب که شب خاصیه. اسم من رها نیست چند سال پیش خیلی اتفاقی به عنوان اسم مستعار انتخابش کردم. این روزها قصد داشتم عوضش کنم،اما حالابه دلایلی نگهش میدارم،پس با عنوان رها مینویسم. من، رها بیست و نه ساله هستم...
-
میراث من
شنبه 4 دی 1400 20:55
همیشه باورم این بود که برای رسالت خاصی به این دنیا آمدم. زمانی که نوجوان بودم فکر میکردم مرکز ثقل جهانم و دنیا به دور من میچرخه. فکر میکردم من برای یک تجربه ی ناب و جذاب، یک رویای باور نکردنی پا به گیتی گذاشتم.گرچه که این از مقتضیات اون سنه اما همچین بیراه نیست، چرا که حقیقتا هر انسانی خودش مرکز دنیاییه که تجربه...
-
دومین پست بعد از چهار سال
شنبه 4 دی 1400 18:14
تاریخ اولین پست برای چهار سال پیشه،یعنی چهار سال طول کشید تا بیام و پست دوم این بلاگ رو بنویسم. روزی که شروع کردم هرگز فکر نمیکردم این حجم عظیم فاصله بین من و کاری که بیش از همه بهش علاقه دارم "یعنی نوشتن"ایجاد بشه...با خودم فکر میکردم روال عادی زندگی رو پیش میگیرم،پیشرفت میکنم ،به مراتب بهتری از من بودن، به...
-
سلام
شنبه 5 اسفند 1396 15:50
سلام به دنیای من خوش آمدید. اینجا پلی به جاودانگی است... این اولین وبلاگی هست که من دارم و قصدم اینه که با نوشتن به شناخت بهتری از خودم برسم. خوشحال می شم که توی این مسیر با من همراه باشید...